محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
31
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
به پايان رسيد چنان كه پيش از اين در قرطبه پايان يافته بود . « 1 » ذو الوزارتين ابو القاسم بن عباد حاكم و قاضى اشبيليه شد و شهر را در ضبط آورد و در اين مقام جديد همهء اتكايش به رؤساى خاندانهاى عربى و تأييد مردم شهر بود كه گرد او حلقه زده بودند . ابو القاسم بن عباد با آنكه قدرت را يكسره در دست داشت ، در بيشتر كارهاى خويش جانب نرمى و مدارا را رعايت مىنمود ؛ ولى به آرامى و با حوصله خود را از يكيك رقبايش خلاص مىكرد و يكى پس از ديگرى به تصرفاتشان پايان مىداد و در همانوقت به خريدن بردگان و گردآوردن مردان جنگى و جمعآورى سلاح پرداخت . بر او پوشيده نبود كه حموديان و ياران بربر ايشان منتظر فرصتاند تا بر او ضربه زنند و اشبيليه را بستانند . از آنسو نيز حموديان از او به بيم افتاده بودند كه مبادا سركشى آغاز كند و طمع در فرمانروايى ايشان بندد . البته ابن عباد تنها به حكومت اشبيليه قانع نبود ، بلكه هواى گسترش قلمرو خويش در سر مىپرورانيد ، مخصوصا از ناحيهء غربى اندلس كه آن را طبيعتا جزئى از اشبيليه به حساب مىآورد و در آنجا براى خود رقيبى نيرومند نمىديد . نخستين برخورد شديدى كه ابو القاسم بن عباد در آن شركت داشت نبرد او با بنى الافطس صاحبان بطليوس بود . اينان در سمت شمال ، همجواران او بودند . قابل ذكر است كه ابن عباد با وجود خصومتش با بربر ، با محمد بن عبد اللّه بر زالى بربرى صاحب قرمونه پيمان دوستى داشت و بر او متكى بود و اين سياست را به دو سبب برگزيده بود : يكى آنكه قرمونه دژ شرقى اشبيليه بود ، و ديگر آنكه برزالى خود از بنى حمود بيمناك بود كه مبادا قرمونه را از او بستانند ؛ از اينرو مصلحت خود در آن مىديد كه با ابن عباد دوستى ورزد . چون ميان ابن عباد و المنصور بن الافطس صاحب بطليوس بر سر استيلا بر شهر باجه كه ميان مردمش در اين باب كه چه كسى بر شهر رياست كند اختلاف افتاده بود ، كشمكش درگرفت ، ابن عباد پسر خود اسماعيل را
--> ( 1 ) . در باب اصل و ظهور بنى عباد رك : ابن الابار ، الحلة السيراء ( نسخهء خطى اسكوريال ، شمارهء 1654 ) ، برگ 65 . دوزى آن را در كتاب خود sitidabbA ed icoL mubarA murotpircS و نيز در كتاب muradidabbA airotsiH ( ليدن 1846 - 1863 در سه جلد ) ، ج 1 / ص 220 و 221 ، نقل كرده است . ابن حزم : جمهرة انساب العرب ، ص 398 . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 3 / ص 194 - 196 ، 314 و 315 . ابن الخطيب : اعمال الاعلام ( چاپ بيروت ) ، ص 152 و 153 .